X
تبلیغات
با تو هستم ای مسافر ای به جاده تن سپرده

با تو هستم ای مسافر ای به جاده تن سپرده

ای که تنهایی غربت من و از یاد تو برده

با تو هستم ای مسافر

ای به جاده تن سپرده

ای که تنهایی غربت

منو از یاد تو برده

دوستان گلم این اولین مطلبی که در وبم می نویسم امید وارم د رآینده بتونم مطالب خوبی در اینجا که حرف دلمون می زنم برای شما بزارم امیدوارم لذت ببرید . اگه دوست داشتید خوشحال میشیم نظراتون را مطرح کنید .

 

نوشته شده در شنبه دهم اردیبهشت 1390ساعت 10:13 توسط مهران|

به دنبال خدا نگرد
خدا در بیابان های خالی از انسان نیست
خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست
به دنبالش نگرد

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست
خدا در قلبی است که برای تو می تپد
خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد


خدا آنجاست
در جمع عزیزترینهایت
خدا در دستی است که به یاری می گیری
در قلبی است که شاد می کنی
در لبخندی است که به لب می نشانی
خدا در بتکده و مسجد نیست
گشتنت زمان را هدر می دهد
خدا در عطر خوش نان است
خدا در جشن و سروری است که به پا می کنی
خدا را در کوچه پس کوچه های درویشی و دور از انسان ها جست و جو مکن
خدا آنجا نیست


او جایی است که همه شادند
و جایی است که قلب شکسته ای نمانده
در نگاه پرافتخار مادری است به فرزندش
در نگاه عاشقانه زنی است به همسرش
باید از فرصت های کوتاه زندگی جاودانگی را جست


زندگی چالشی بزرگ است
مخاطره ای عظیم
فرصت یکه و یکتای زندگی را
نباید صرف چیزهای کم بها کرد
چیزهای اندک که مرگ آن ها را از ما می گیرد
زندگی را باید صرف اموری کرد که مرگ نمی تواند آن ها را از ما بگیرد
زندگی کاروان سرایی است که شب هنگام در آن اتراق می کنیم
و سپیده دمان از آن بیرون می رویم
فقط یک چیزهایی اهمیت دارند
چیزهایی که وقت کوچ ما، از خانه بدن، با ما همراه باشند
همچون معرفت بر الله و به خود آیی


دنیا چیزی نیست که آن را واگذاریم
و با بی پروایی از آن درگذریم
دنیا چیزی است که باید آن را برداریم و با خود همراه کنیم
سالکان حقیقی می دانند که همه آن زندگی باشکوه هدیه ای از طرف خداوند است
و بهره خود را از دنیا فراموش نمی کنند
کسانی که از دنیا روی برمی گردانند
نگاهی تیره و یأس آلود دارند
آن ها دشمن زندگی و شادمانی اند


خداوند زندگی را به ما نبخشیده است تا از آن روی برگردانیم
سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسید:



آیا "زندگی" را "زندگی کرده ای"؟
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم خرداد 1390ساعت 7:52 توسط مهران|

اهای مسافری که

می ری بسوی ایران

از حانب هزاران ایرانی پریشان

نامه ببر براش .... بوسه بزن به خاکش

نوشته شده در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 7:19 توسط مهران|

تو بگوی من مسافرم ؟

آری تو مسافری .  من مسافرم . او مسافر است .

می روم دیر یا زود

دوستان دیروز رفتند                           من هم خواهم رفت

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اردیبهشت 1390ساعت 8:59 توسط مهران|


نوشته های پيشين
» با تو هستم ای مسافر ای به جاده تن سپرده
» به دنبال خدا نگرد
» من هم تنهام
» من مسافرم ؟
Design By : Pars Skin